ایمپاستر برای برنامه‌نویس‌ها: ۶ راه خلاص شدن از این سندرم بد قلق

فکر می‌کنید برای کاری که می‌کنید به اندازه کافی خوب نیستید؟ این مشکل به سندرم ایمپاستر (Imposter) معروف است و این مطلب درباره راه‌هایی است که می‌توانید آن را کنترل کنید.

شما هم برای اشتباهات کوچک، خودتان را به شدت سرزنش می‌کنید؟ شاید هم در جلسه درباره یک پروژه جدید کاملا مضطرب می‌شوید؛ چون درباره‌ نصف تکنولوژی‌هایی که توسعه‌دهنده‌های دیگر درباره‌اش صحبت می‌کنند چیزی نمی‌دانید. یا بدتر از همه‌ این‌ها؛ شما دائما فکر می‌کنید از فریم‌ورک یا زبان محبوب بعدی دور و دورتر افتاده‌اید. به دنیای توسعه‌ نرم‌افزار خوش آمدید؛ امیدواریم از آن لذت ببرید!

خارج از شوخی، شما در این بحران تنها نیستید و خیلی از افراد با این افکار منفی درگیر می‌شوند. این احساس به سندرم ایمپاستر معروف است: احساس دائم بر این‌که به اندازه کافی خوب نیستید و یا دانش لازم را برای انجام کارتان ندارید. همه این احساس را بالاخره یک‌جا در زندگی خود تجربه کرده‌اند، چه زندگی حرفه‌ای و چه شخصی. این اتفاق منحصر به توسعه نرم‌افزار نیست. این احساس در ذات ما انسان‌ها است. موفق‌ترین و سازنده‌ترین افراد معمولا در به حداقل رساندن رخ‌دادن سندرم ایمپاستر در زندگی خود، بسیار موفق‌اند.

با مرور تجربه‌ شخصی خودم به عنوان یک توسعه‌دهنده‌ نرم‌افزار و منتورهای دیگری که با آن‌ها کار کرده‌ام، در این مطلب دلایل اساسی و ریشه‌ای این حس را شرح می‌دهم و راهکارهایی عملی را برای شکست دادنش معرفی می‌کنم.

چرا حس می‌کنید متقلب هستید؟

توسعه نرم‌افزار همواره در حال پیشرفت است. توسعه نرم‌افزار یک شاخه پهناور است و هر روز هم بزرگ‌تر می‌شود. نه‌تنها افراد بیشتری هر روز وارد این شاخه می‌شوند، بلکه استفاده از نرم‌افزار هم روز به روز گسترش پیدا می‌کند؛ یعنی تقاضاها از توسعه‌دهندگان بیشتر و بیشتر می‌شود. این عامل باعث خلق مداوم زبان‌های جدید، فریم‌ورک‌ها و ابزارها می‌شود. این یعنی با رشد این صنعت، روز به روز چیزهای بیشتر و پیچیده‌تری برای یادگیری به وجود می‌آید. با این تفاسیر، احتمالا شما هم به عنوان یک توسعه‌دهنده چند باری مضطرب شده‌اید.

رسانه‌ها برداشتی غیرواقعی از صنعت تکنولوژی را به تصویر می‌کشند. نرم‌افزار به طور خاص، از توجه ویژه‌ای در رسانه برخوردار است. با توجه به این‌که چقدر در رسانه‌ها از استارت‌آپ‌های تکنولوژی صحبت می‌شود و از بنیان‌گذارانش به عنوان افراد خلاق و نابغه نام برده می‌شود، اصلا جای تعجب ندارد که خیلی از افراد فکر می‌کنند هرگز به موفقیت آن‌ها به عنوان توسعه‌دهنده درجه یک دست پیدا نمی‌کنند. یک افسانه قدیمی هم در این شاخه وجود دارد که می‌گوید فقط افراد فوق باهوش به موفقیت می‌رسند. شاید این حرف در ابتدا درست بود، ولی امروزه زبان‌های برنامه‌نویسی و ابزارها پیشرفت زیادی کرده‌اند و برنامه‌نویسی را بسیار ساده‌تر و در دسترس‌تر کرده‌اند.

در کل، تصور غلط «نبوغ» به عنوان یک پیش‌نیاز برای توسعه‌دهنده شدن و فشار برای به‌روز بودن با آخرین تغییرات (که محصولِ رشد سریع این صنعت است) می‌تواند منجر به تمرکز بر روی مواردی شود که نمی‌دانید. همین حس بی کفایتی را در سلول‌های شما تزریق می‌کند و خیلی زود دچار سندرم ایمپاستر می‌شوید. شما حس یک متقلب را خواهید داشت و شروع به بیشتر و سخت‌تر کار کردن می‌کنید، در موارد خیلی ریز وسواس پیدا می‌کنید و افتخارات آینده‌تان را دست کم می‌گیرید. حتی ممکن است به جای مهارت و دانش‌تان به عنوان یک توسعه‌دهنده، موفقیت خودتان را به شانس یا بخت و اقبال نسبت دهید.

این‌ها شبیه رفتار شما است؟ بیایید با روش‌های پایین به مبارزه با آن بپردازیم. چگونه بر سندرم ایمپاستر برای برنامه‌نویس‌ها غلبه کنیم؟

این‌ها تعدادی از روش‌ها برای مقابله با این سندرم است که در هر توسعه‌دهنده‌ای وجود دارد.

۱. با ناراحتی راحت باش

باید متوجه باشی که سندرم ایمپاستر هیچ‌وقت کاملا از بین نمی‌رود. مسئله محوری در این سندرم این است که شما دانسته‌های خودتان را با چیزی که «فکر می‌کنید» بقیه می‌دانند مقایسه می‌کنید. شما بقیه را در تقلا نمی‌بینید و نمی‌دانید که چه چیزی را نمی‌دانند! درست مثل دنبال کردن اینستاگرام یا فیس‌بوک یک نفر: شما تفریحات، ماشین جدید، خانه جدید، موبایل جدید و دیگر چیزهای جذاب را می‌بینید؛ ولی کوچک‌ترین‌ خبری از تردید‌های آن‌ها و نقاط ضعف‌شان دیده نمی‌شود. شما دارید ظاهر ایده‌آل زندگی اینستاگرامی دیگران را با باطن زندگی خودتان، چه مثبت و چه منفی، مقایسه می‌کنید.

این اساس سندرم ایمپاستر است. شما موفقیت و هوش دیگران را می‌بینید و با این ترس مواجه می‌شوید که به اندازه آن‌ها از تکنولوژی نمی‌دانید. تمرکز بر روی نقاط ضعف خودتان طبیعی و قابل درک است. هیچ‌کس دلش نمی‌خواهد بدترین توسعه‌دهنده‌ یک شرکت باشد. اکثر توسعه‌دهنده‌ها هم عاشق یادگیری هستند و در فرایند توسعه، کلی چیز برای یادگیری وجود دارد. پس کاملا طبیعی است که ببینیم چه چیزهایی برای یادگیری وجود دارد و سپس خودمان را با افرادی که در آن زمینه بی‌نظیر هستند مقایسه کنیم و استرس داشته باشیم که هیچ‌وقت ماهر نخواهیم شد.

اگر رک بگویم، شما هیچ‌وقت در توسعه‌ نرم‌افزار «ماهر» نمی‌شوید. همیشه چیزهای بیشتری برای یادگیری وجود دارد. تا ابد زبان‌های جدید، پروسه‌های جدید و تکنولوژی‌های جدید برای یادگیری به وجود می‌آیند. همیشه یک نفر وجود دارد که چیزی را می‌داند که شما نمی‌دانید. همیشه یک توسعه‌دهنده بهتر از شما وجود خواهد داشت.

با این‌که این حرف ممکن است افسرده‌کننده به نظر برسد، ولی به نظر من آزادی‌بخش است. شما می‌توانید روی بهتر شدن و رشد خودتان تمرکز کنید. روی چیزهایی که می‌توانید کنترل کنید زوم کنید: مهارت‌ها و دانش‌تان. این را بپذیرید که هیچ‌گاه شما به آگاهی و راحتیِ «مطلق» نخواهید رسید.

نقل قول یکی از توسعه‌دهنده‌هایی که با او کار کردم همه‌چیز را خلاصه می‌کند: «با ناراحتی راحت باش.» این ناآگاهی را در آغوش بگیر و به عنوان محرکی برای رشد استفاده کن، نه تردید به خودت.

۲. میلِ به رشد کردن را در ذهنت بکار

من با این باور بزرگ شدم که هوش ثابت است و همین هوش ثابت، میزان موفقیت من را مشخص می‌کند. من در مدرسه‌ام عالی بودم و بسیاری از دروس و مفاهیم را به سادگی درک کردم. ولی در چند سال گذشته، متوجه شدم که به صورت ناخودآگاه از مفاهیم و چالش‌های خیلی پیچیده دوری می‌کردم. اگر کاملا از آن‌ها دوری نمی‌کردم، خودم را یک احمق می‌دیدم که وقتی مفهومی را به سرعت درک نکردم، توانایی مدیریت آن را نخواهم داشت. ولی بعد کتاب کارول دوک «[1] Mindset: The New Psychology of Success» را خواندم و متوجه شدم که من درگیر مشکلی به نام «طرز فکر ثابت» هستم.

افراد با طرز فکر ثابت نیاز دارند تا دائم هوش و لیاقت خودشان را ثابت کنند. آن‌ها عمیقا نیاز دارند تا در هر چیزی «بلافاصله» بی‌نظیر شوند. چون این افراد هوش‌شان را ثابت در نظر می‌گیرند، عدم موفقیت برایشان به معنای «کمبود هوش» است و به همین دلیل آن‌ها اغلب شرایط و افراد دیگر را مقصر شکست‌هایشان می‌دانند.

در کتاب کارول دوک، او نشان می‌دهد که هوش چیز ثابتی نیست و در واقع، به طور مستقیم به تلاش و چالش‌ها وابسته است. این طرز فکر که به جای مقصر شناختن هوش، از موانع به عنوان فرصت‌های یادگیری استفاده کنیم تا موجب تقویت شما شود، «ذهنیت رشد» دوک است.

پیش از خواندن این کتاب، می‌دانستم که برای قوی‌تر شدن یا بیشتر و سریع‌تر دویدن باید تمرین کنم و برای تقویت مهارت‌های فیزیکی باید به خودم فشار بیاورم. ولی مثل اغلب افراد با طرز فکر ثابت، متوجه نبودم که برای یادگیری هم همین روال برقرار است. من فکر می‌کردم هرچه باهوش باشی، بهتر یاد می‌گیری و همین! هیچ راهی برای تقویت وجود ندارد. اگر متوجه نشدی، پس حتما به اندازه کافی باهوش نیستی. دوک نشان می‌دهد که بعضی مباحث ذاتا برای یادگیری دشوار هستند و روند یادگیری است که تو را باهوش‌تر می‌کند. علاوه بر این‌که بعد از آن، چیزهای بیشتری را می‌دانید.

جالب اینجا است که من از همان زمان متوجه تکرار این موضوع شده‌ام. در کتاب «[2] The Obstacle Is the Way» از رایان هالیدی، او به طور خلاصه درباره‌ی فلسفه رواقی و دیدگاهش نسبت به سختی‌ها می‌پردازد. به طور کلی، این فلسفه بر رشد و پیشرفت فردی تمرکز دارد و معتقد است تنها با تحمل شرایط سخت، یک نفر می‌تواند بهتر شود و رشد کند. درست مثل زدن وزنه‌های سنگین‌تر یا دویدن کیلومترهای بیشتر، کار کردن بر روی مشکلات سختِ فردی به شما می‌آموزد تا چگونه حتی موارد مشکل‌تر را در آینده مدیریت کنید.

همچنین، پل آردن هم در کتابش «[3] It’s Not How Good You Are, It’s How Good You Want to Be» نگاهی به این فلسفه می‌اندازد. آردن بسیار در دنیای تبلیغات معروف است؛ ولی حتی اگر اسم او را هم نشنیده باشید، کتاب او نگاه مختصر و مفیدی به فلسفهٔ تبدیل تلاش به موفقیت است. کتاب او، شما را تشویق می‌کند تا چالش‌ها و موقعیت‌های دشوار را به عنوان تنها راه بهتر شدن و تقویت خود ببینید؛ نه به عنوان مدرکی برای خوب نبودن شما.

اساسا، احساس عدم کفایت شما نشان می‌دهد که شما در حال به چالش کشیده شدن هستید. برای تبدیل شدن به یک توسعه‌دهنده عالی، شما باید این چالش را بپذیرید و به دنبالش بروید. آن را به عنوان فرصتی برای یادگیری، بهتر شدن و رشد کردن ببینید.

۳. به دستاوردها بی‌محلی نکن

یادآوری مداوم موفقیت‌هایتان می‌تواند به شما کمک کند تا ببینید چه راه طولانی‌ای را طی کرده‌اید و چقدر خوب هستید! این به شما کمک می‌کند تا افکار مثبت و منفی را (به عنوان محرک سندرم ایمپاستر) در تعادل نگه دارید.

یک روش خوب برای انجام این کار این است که برای پایان هر ماه یک زمان را روی تقویم مشخص کنید تا تمام موفقیت‌های آن ماه را به نمونه‌ای از دستاوردهایتان اضافه کنید. حتی اگر چیزی در نهایت با شکست مواجه شد، در صورتی که کاری بوده که خارج از منطقه راحتی خودتان انجام داده‌اید، آن را هم یادداشت کنید؛ چون در هر صورت یک تجربه منجر به رشد بوده است.

در کنار ثبت دستاوردهای ماهیانه، باید نگاهی هم به دستاوردهای قبلی خود بیندازید و اگر چیزی را از قلم انداخته‌اید اضافه کنید. هم‌چنین، به نوشتن خشک و خالی آن‌ها بسنده نکنید. شما باید کاملا حس کنید که چگونه به آن دستاورد دست پیدا کردید و چه احساسی داشتید.

این کار یک جایزه هم دارد! شما می‌توانید این دستاوردهای مقطعی را به رزومه یا پروفایل لینکدین اضافه کنید تا بعدها برای شغل جدید به کارتان بیاید. ایول!

۴. حقیقت را از زبان مدیرت بشنو

سندرم ایمپاستر با فکر کردن بدتر می‌شود. یکی از کارهایی که برای مقابله با آن باید انجام دهید، جلوگیری از فکر کردن زیاد است. مدیر شما کسی است که بر روی کار شما احاطه دارد و پرسیدن نظر آن‌ها درباره نحوه کارتان، برای به دست آوردن یک دیدگاه واقع‌گرایانه از مهارت‌ها و اثربخشی‌تان خیلی خیلی حیاتی است.

به طور ایده‌آل شما به طور منظم با رئیس‌تان جلسه‌های دو نفره خواهید داشت؛ ولی اگر این‌گونه نیست، خودتان با او یک جلسه‌ تنظیم کنید. در این‌گونه جلسات پیشنهاد من این است که بر روی این موارد صحبت کنید:

  • به نظر آن‌ها، شما در چه کاری خوب هستید؟ مطمئن شوید که آن کار را مداوم انجام دهید.
  • به طور خاص از نظر آن‌ها چیزی هست که باید روی آن در کوتاه مدت کار کنید؟ اگر بله، چه اهداف قابل دست‌یابی‌ای برای بدست آوردن موفقیت می‌توانید تعیین کنید؟
  • چه اهداف قابل دست‌یابی و بلندمدت‌تری (۳ تا ۶ ماه) می‌توانید تعیین کنید که به معنای موفقیت برای هر دو طرف است؟ این کار وقتی به تازگی در یک شرکت یا تیم مشغول می‌شوید بسیار مفید است تا انتظارات پیشرفت خود را با انتظارات آن‌ها هماهنگ کنید.

وقتی که هدف‌گذاری کردید، در جلسات خود با مدیرتان با او درباره روند پیشرفت‌تان صحبت کنید. همه‌چیز تغییر می‌کند، پس اهداف هم باید همین‌گونه باشند. پس اصلا نترسید که بنا به تغییر شرایط، اهداف خود را تغییر بدهید و بازنگری کنید.

۵. بهترین راه یادگیری را پیدا کن

با این‌که تحقیقات جدید نشان می‌دهد شیوه‌های یادگیری چندان با پایه و اساس نیستند؛ بالاخره هرکس برای نحوه یادگیری، ترجیح خاص خودش را دارد. استفاده از روش یادگیری‌ای که ترجیح می‌دهید، باعث تزریق اعتماد به نفس می‌شود و شما را از سندرم ایمپاستر دور می‌کند. به گذشته نگاه کنید و بهترین روشی را که با آن یاد می‌گرفتید انتخاب کنید. به این فکر کنید که کدام نوع منبع (کتاب، ویدئو و دوره) برایتان واضح‌تر بود و کدام‌شان شما را به نقطه‌ «آها، گرفتم!» می‌رسانْد.

مثلا خودم فهمیدم که زبان‌ها و فریم‌ورک‌ها را اول از طریق کتاب (یا هرچیز دیگری که موضوعات اصلی را با جزئیات گفته باشد) و بعد از طریق تمرین با یک راهنمای مرجع، بهتر از حالت‌های دیگر یاد می‌گیرم. ویدئوها گاهی اوقات برایم حکم یک بررسی اجمالی را داشتند ولی معمولا، من در ذهنم سوال‌های خاصی داشتم که در ویدئوها به‌ندرت پیدا می‌شد. چیز دیگری که به درد من نمی‌خورد، یادگیری در طول مسیر بود. من مفاهیم بزرگی را از دست می‌دادم که در کتاب‌ها و دوره‌ها خیلی زود به آن‌ها پرداخته می‌شود و این روند پیشرفت من را کند می‌کرد.

من توسعه‌دهنده‌های زیادی، از نوع الهام‌بخشش، می‌شناسم که از طریق تجربه و کار یاد گرفته‌اند، درست مثل من. من فقط با دیدن چگونگی کار کردن یک روش، آن را درک می‌کنم. این روش یادگیری یعنی استفاده از پروژه‌ها در کتاب‌ها و دوره‌ها، یا استفاده از پروژه‌های ساختگی برای آموزش خودم. اگر می‌توانید پروژه‌ای بسازید که شخصا به آن علاقه زیادی دارید، این اشتیاق می‌تواند به شما کمک کند تا از موانع و چالش‌هایی که با آن روبرو می‌شوید، قدرت بیشتری را به‌دست آورید.

از این دانش شخصی و تجربه‌ها با راه‌های جایگزین استفاده کنید تا در ادامه راه، یادگیری خود را تقویت کنید. همان‌طور که روند خودتان را بهتر می‌کنید، سرعت یادگیری‌تان بیشتر می‌شود و مقدار زمانی را که احساس سرخوردگی و بی‌لیاقتی می‌کنید کاهش می‌دهد.

۶. هدف داشته باش تا به مسیر شک نکنی

بخش زیادی از این تزریق سندرم ایمپاستر به فرد، به دلیل وجود ناشناختگی در مسیر پیش رو است. برای مقابله با این، شما باید هدف‌گذاری کنید و برای مسیر کاریتان برنامه بریزید. این به شما در هنگام تصمیم‌گیری شغلی و تصمیم‌گیری در مورد مهارت‌هایی که باید یاد بگیرید و روی آن‌ها تمرکز کنید، اطمینان می‌دهد.

به جای توجه به این‌که «چگونه» یاد می‌گیرید، باید به این توجه کنید که می‌خواهید نهایتا چه کار کنید. برای چه صنعتی، با چه تکنولوژی‌ و زبانی و در چه شرکتی می‌خواهید کار کنید. بعد با استفاده از این اطلاعات، شما می‌فهمید که به چه مهارتی برای یادگیری نیاز دارید.

می‌توانید مهارت‌های لازم را با نگاه کردن به الزامات شغلی که می‌خواهید داشته باشید، به‌دست آوردید. هم‌چنین می‌توانید با پیدا کردن توسعه‌دهندگانی که شغل مورد نظر شما را در LinkedIn دارند، به مهارت‌های لازم پی ببرید. با آن‌ها ارتباط بگیرید و یک قرار کوتاه با آن‌ها بگذارید. بعد با آن‌ها درباره کارشان و مهارت‌هایی که دائم استفاده می‌کنند صحبت کنید.

برای مثال، فرض کنید من دوست دارم که به عنوان توسعه‌دهنده iOS مشغول به کار شوم. اول از همه می‌بینم که آیا کسی از اطرافیانم سابقه چنین کاری را داشته است یا نه. اگر نه، نگاه می‌کنم که آیا کسی از آشنایانم تا به حال توسعه‌دهنده iOS بوده‌اند یا نه. سعی می‌کنم با آن‌ها ملاقات کنم و درباره‌ کارشان از آن‌ها بپرسم. از آن‌ها می‌پرسم که چه زبان، ابزار و فریم‌ورک‌هایی را به طور مداوم استفاده می‌کنند و چه پیشنهادی در این زمینه دارند. از آن‌ها می‌پرسم که اگر یکی دو ماه زمان داشتند، چه چیزی را به من یاد می‌دادند تا من به عنوان یک توسعه‌دهنده‌ جونیور iOS در شرکت آن‌ها قبول شوم. این شامل منابعی که آن‌ها استفاده می‌کنند هم می‌شود.

دوم، لینکدین و سایر پلتفرم‌های شغلی را می‌گشتم؛ حتی «آگهی استخدام iOS» را گوگل می‌کردم. بعد با خواندن آگهی‌های شغلی، زبان‌ها و تکنولوژی‌های مورد نیاز آن‌ها را یادداشت می‌کردم. بسیاری از شغل‌های iOS نیازمند زبان Swift هستند؛ ولی ممکن است به Objective C هم بر بخورید. برخی از موقعیت‌ها ممکن است به زبان‌های فرعی iOS مثل #C و جاوا اسکریپت نیاز داشته باشند؛ چون که نوشتن برنامه در این زبان‌ها هم ممکن است.

برای پیدا کردن فرصت‌های شغلی برنامه‌نویسی در ایران، می‌توانید آگهی‌های استخدامی سایت کوئرا را ببینید.

به تفاوت نسبی بین زبان‌هایی که پیدا می‌کنید توجه داشته باشید. علاوه بر این، توجه داشته باشید که چه موارد مورد نیاز دیگری ذکر شده است. آیا آن‌ها دانش می‌خواهند یا تجربه؟ تجربه کار کردن با شبکه و APIهای REST یا GraphQL چطور؟

وقتی دیگر چیز جدیدی نمی‌بینید، می‌توانید جستجوی آگهی‌های شغلی جدید را متوقف کنید.

با استفاده از این اطلاعات جدید، طرحی را برای تقویت دانش و مهارت خودتان تدوین کنید. بفهمید که چه کتاب‌ها، آموزش‌ها، ویدئوها و دوره‌هایی بیشتر توصیه می‌شود و از آن‌ها استفاده کنید.

این کار به شما کمک می‌کند تا از یادگیری بیهوده‌ چیزهایی که برای دستیابی به هدف‌تان به کار نمی‌آیند، خودداری کنید. خود من شخصا لیستی از چیزهایی که به آن‌ها «نه» می‌گویم ولی در یک دنیای ایده‌آل قرار است یاد بگیرم را هم نگه می‌دارم! من این کار را می‌کنم تا آن را از ذهنم خارج کنم ولی در عین حال با تغییر اولویت‌ها یا مسیر آینده یا وقتی که به دنبال یک پروژه جانبی جدید هستم، به عنوان راهنما از آن استفاده کنم.

این سندرم همیشه بیخ ریش‌تان است: مدارا با ایمپاستر همزمان با پیشرفت‌ها

یک جنبه ناراحت‌کننده سندرم ایمپاستر این است که هیچ‌وقت کاملا از دستش خلاص نمی‌شوید. من با این‌که بیشتر از ۱۵ سال سابقه توسعه نرم‌افزار به صورت حرفه‌ای را دارم، هنوز هم به آن دچارم. توسعه‌دهنده‌های باتجربه و خوب دیگری را هم می‌شناسم که دائما با آن درگیر هستند. شروع کنترل آن در اوایل کار و گام برداشتن در جهت تضعیف قدرت آن یکی از بهترین راه‌ها برای کاهش تاثیر آن در آینده است.

در مورد من، درک و پذیرش سندرم ایمپاستر و تغییر طرز تفکرم بیشترین اثر را داشته است. هرگاه حس می‌کنم به اندازه کافی مفید نیستم یا با سرعت کافی پیش نمی‌روم، به این می‌اندیشم که چرا چنین حسی دارم. من به همه دلایل ممکنی فکر می‌کنم که ممکن است به اندازه‌ای که توقع دارم بازده نداشته باشم و سپس صحت آن‌ها را ارزیابی می‌کنم. بیشترین مواقع آن‌ها صحیح هستند.

من هم‌چنین به وضعیت خودم نگاه می‌کنم تا ببینم آیا بهترین کار برای یادگیری را انجام می‌دهم یا نه. آیا من برای یادگیری بهینه‌سازی می‌کنم یا فقط سعی می‌کنم شلوغ و پربار به نظر برسم؟ اگر برای یادگیری بهینه عمل نمی‌کنم، طرز تفکرم را عوض می‌کنم و کمی سرعتم را کم می‌کنم. اگر روی کدهای یک پروژه جدید کار می‌کنم، فهمیده‌ام که باید به طور مداوم ذهنیت خودم را تنظیم کنم تا آن کار را فرصتی برای رشد و پیشرفت ببینم.

من متوجه شدم که تمرکز بر بهبود طرز فکرم همراه با جلسات منظم با مدیرم، باعث کاهش اضطراب و وحشت ناشی از سندرم ایمپاستر در گذشته شده است. من حس می‌کنم که از شغلم لذت بیشتری می‌برم و به همین دلیل توسعه‌دهنده‌ خیلی بهتری هستم.


۱- این کتاب با عنوان «طرز فکر؛ روانشناسی نوین موفقیت» توسط نشر نوین به فارسی ترجمه و چاپ شده است.
۲- این کتاب با عنوان «مانع مسیر است» توسط نشر کتاب دانشجو به فارسی ترجمه و چاپ شده است.
۳- این کتاب با عنوان «مهم نیست که چقدر خوب هستی، مهم این است که چقدر می‌خواهی خوب باشی» توسط نشر البرز به فارسی ترجمه و چاپ شده است.

ترجمه از:

Programmer Imposter Syndrome: 6 Ways to Get Over Yours” by Ethan Urie

کوئرامگ مجله‌ای تخصصی برای توسعه‌دهندگان است که هر هفته با مطلب‌هایی در زمینه تکنولوژی، رشد فردی و آینده برنامه‌نویسی به‌روزرسانی می‌شود. برای اطلاع از آخرین مطلب‌های ما، می‌توانید توئیتر یا کانال تلگرام کوئرا را دنبال کنید.

نوشته ایمپاستر برای برنامه‌نویس‌ها: ۶ راه خلاص شدن از این سندرم بد قلق اولین بار در ویرگول پدیدار شد.

گردآوری توسط ایده طلایی

دیدگاهتان را بنویسید